.
hed

تحلیل جامع سوالات علم النفس کنکور ارشد روانشناسی 1400


امسال هم به مانند سال های گذشته کیفیت سنجی و درصد پوشش دهی کنکور ارشد روانشناسی توسط جزوات موسسه کیهان بررسی شده است. در اینجا به بررسی جزوه علم النفس کیهان پرداخته شده است.

شماره
سوال
منبع پاسخ صفحه پاراگراف پاسخ
صحیح
پاسـخ تشـریحـی
31 خارج از منابع - - 4 نسبت های چهارگانه بین دو مفهوم
تساوی:
بین دو مفهوم کلی، در صورتی نسبت تساوی بر قرار است که بر هر
چه این یکی صدق کند، آن دیگری نیز
صادق باشد و بالعکس. یعنی  دو مفهوم
 کلی در تمام مصادیق خود با هم مشترکند
و قلمرو هر دو، یکی است
.
تباین: بین دو مفهوم کلی در صورتی نسبت تباین برقرار است که هیچ کدام از
افراد آن ها در حیطه دیگری نباشد. به عبارت
دیگر، دو کلی در صورتی متباین هستند که
هیچ مصداق مشترکی نداشته باشند و
قلمرو هر یک، کاملا جدا از قلمرو دیگری
بوده و هیچ نقطه مشترکی میانشان نباشد.
مانند نسبت میان درخت و اسب، مثلث و مربع. عموم و خصوص مطلق: بین دو مفهوم کلی در صورتی رابطه
 عموم و خصوص مطلق بر قرار است که فقط یکی از آن ها بر تمام افراد دیگری صادق باشد. به سخن دیگر، فقط یکی از این دو مفهوم بر تمام افراد دیگری صدق می کند و تمام قلمرو آن را در بر می گیرد؛ اما آن دیگری تمام قلمرو و مفهوم اول را شامل نمی شود؛ بلکه فقط
بعضی از آن را در بر می گیرد
. در حقیقت،
یکی از این دو مفهوم که اعم از مفهوم
دیگر است، تمام افراد مفهوم دیگر را شامل بوده و مصادیق دیگری نیز غیر از آن دارد. مانند حیوان و انسان، فلز و نقره، انسان و جسم.
عموم و خصوص من وجه : این نسبت میان دو مفهومی برقرار است که در برخی مصادیق همپوشانی و اشتراک دارند، لکن
هر یک دارای مصادیقی است که به خود آن اختصاص دارد. اگر دو مفهوم سیاه و پرنده ملاحظه شوند چنین نسبتی میان­شان وجود دارد. برخی از
 مصادیق وجود دارد که هم سیاه است و هم
پرنده، همانند کلاغ؛ ولی برخی از پرنده ­­ها مانند کبوتر، سیاه نیستند، چنان‌که برخی از سیاه‌ها همانند ذغال نیز پرنده نیستند
. قرآن کریم درباره شناخت انسان نسبت به خویشتن می‌فرماید:
بل الانسان علی نفسه بصیره (بلکه انسان بر
نفس خویش بصیرت دارد). این بصیرت عبارت
است از علم به علم به خود. یعنی خودآگاهی و
باید توجه داشت که دانستن یک چیز،
با دانستن این دانستن متفاوت است.
خوداگاهی انسان عبارت است از علم حضوری
او به خویشتن و حالات خویش، بنابراین تنها
دانستن یک چیز و سخن گفتن از آن و نشان دادن رفتاری که دال بر دانستن آن است، برای خودآگاهی کافی نیست. خودآگاهی مستلزم حضور قلبی و عقلی است، خودآگاهی مستلزم این است که انسان بداند که می‌داند خودآگاهی کار
عقل است و وقتی به چیزی آگاهی یافت دیگر
آن را از دست نخواهد داد. هر چند که ممکن
است از آن غافل شده و به عبارت دیگر آن
را فراموش کند.( صفحه 105).
با توجه به این توضیحات خواداگاهی بخشی از آگاهی است و اگاهی امری کلی تر از خود آگاهی می باشد . آگاهی تمام قلمرو خود آگاهی را در برمی گیرد
اما خلاف آن صادق نیست . در نتیجه رابطه بین
این دو عموم و خصوص مطلق است.
32 علم النفس کیهان 114 پاراگراف 1 2 به مجموعه گرایش های انسان نسبت
به محرک های خوشایند و دافعه او نسبت
به محرک های ناخوشایند که ماهیت بر
فرایندهای ناخودآگاه متکی است نفس
گفته می شود. عقل نیز عبارت است
از توانایی انسان بر تشخیص و استدلال
33 علم النفس کیهان 86 و 90 - 4 نسبت های چهارگانه بین دو مفهوم:
تساوی:
بین دو مفهوم کلی، در صورتی نسبت تساوی بر قرار است که بر
هر چه این یکی صدق کند، آن دیگری
نیز صادق باشد و بالعکس. یعنی  دو مفهوم
 کلی در تمام مصادیق خود با هم مشترکند
و قلمرو هر دو، یکی است
. تباین: بین
دو مفهوم کلی در صورتی نسبت
 تباین
 برقرار است که هیچ کدام از افراد آن ها
در حیطه دیگری نباشد. به عبارت دیگر،
دو کلی در صورتی متباین هستند که هیچ
مصداق مشترکی نداشته باشند و قلمرو هر
یک، کاملا جدا از قلمرو دیگری بوده و هیچ نقطه مشترکی میانشان نباشد. مانند نسبت
میان درخت و اسب، مثلث و مربع. عموم و
خصوص مطلق: بین دو مفهوم کلی در صورتی رابطه
 عموم و خصوص مطلق بر قرار است
که فقط یکی از آن ها بر تمام افراد دیگری صادق باشد. به سخن دیگر، فقط یکی از این دو
مفهوم بر تمام افراد دیگری صدق می کند و
تمام قلمرو آن را در بر می گیرد؛ اما آن دیگری
تمام قلمرو و مفهوم اول را شامل نمی شود؛
بلکه فقط بعضی از آن را در بر می گیرد
. در
حقیقت، یکی از این دو مفهوم که اعم از مفهوم

دیگر است، تمام افراد مفهوم دیگر را شامل بوده
و مصادیق دیگری نیز غیر از آن دارد از آن دارد
مانند حیوان و انسان،
 فلز و نقره، انسان و جسم.

عموم و خصوص من وجه : این نسبت میان
دو مفهومی برقرار است که در برخی
 مصادیق همپوشانی و اشتراک دارند،
لکن هر یک دارای مصادیقی است که به خود
آن اختصاص دارد. اگر دو مفهوم سیاه و پرنده
ملاحظه شوند چنین نسبتی میان­شان وجود دارد. برخی از
 مصادیق وجود دارد که هم سیاه است
و هم پرنده، همانند کلاغ؛ ولی برخی از
پرنده­­ ها مانند کبوتر، سیاه نیستند، چنان‌که
برخی از سیاه‌ها همانند ذغال نیز پرنده نیستند
.
ابن سینا می گوید: عقل استعدادی است که
صور معقوله را قبول می کند. تعریف عقل با تعبیر روانشناسی عبارت است از توانایی انسان از آنچه می خواهد تعقل کند که در این مسیر ابتدا تصویر ذهنی محرکات بیرونی را می پذیرد و سپس آن را درک می­کند. از سوی دیگر غزالی ادراک و تعقل را مترادف یکدیگر می گیرد و معتقد است که تعقل نمودن همان ادراک کردن است. از طرفی غزالی براساس حدیث امام علی(ع) که فرمود« العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع»، اعتقاد دارد عقل دو گونه است: یکی عقل نظری که آن
را عقل مطبوع و دیگری عقل مسموع می ­نامد
. از نظر او عقل فطری آن جنبه از عقل است
که در انسان به صورت علم بدیهی و آگاهی
ضروری، به ودیعت نهاده شده است مانند
استعداد کودک برای نوشتن در هفت سالگی.
شاید این بعد از عقل را بتوان همان حدی از
هوش دانست که با آزمون ها، میزان آن در افراد متفاوت سنجیده شده و فرق می کند.
در مقابل عقل اکتسابی وابسته به تجربه و
یادگیری است که از طریق علوم اکتسابی

 با مرور بر تعاریف و ویژگی های عقل از دیدگاه فلاسفه مسلمان, دیده می­شود که بین عقل
و هوش وجوه مشترکی وجود دارد. اما هر کدام
برای خود مصداق های متفاوتی نیز دارند.
درنتیجه رابطه­ ی این دو عموم و خصوص من وجه می­ باشد.
از آنچه تاکنون مطرح شده است
این سوال اساسی به میان می آید که آیا
انسان هایی که هوش بالاتری دارند الزاماً زندگی معقولانه تری دارند؟ پاسخ این سوال با بررسی زندگی افرادی که به رغم داشتن توان ذهنی و هوشی بالا در تصمیم‌گیری‌های خود چندان
عاقلانه عمل نمی‌کنند و از ضعف ‌های زیادی در زمینه های اخلاقی، معنوی و ابعاد دیگر خود برخوردارند روشن می شود که هوش بالا
انسان را عاقل تر نمی کند لذا این نتیجه
به دست می‌آید که هوش نمی تواند همان
عقل باشد چرا که اگر اینگونه بود تعالی و رشد
هر کدام از آنها الزاما می بایست تعالی و رشد دیگری را نیز در عرصه زندگی نمایان می‌ساخت. همچنین با مطالعه بین انسان‌ها در ارتباط بین زندگی هوشمندانه و عاقلانه می توان
به این نتیجه دست یافت که هوش به عنوان
ابزاری برای دستیابی به تظاهرات صحیح از
واقعیت جهان و ادراک و شناخت آن گونه که
هست و لازمه انسان سالم است و اگر فردی
از این حداقل توانایی برخوردار نباشد او را
عقب مانده ذهنی و طبق روایات سفیه می نامند. انسان عقب مانده ذهنی اصولا امکان داشتن
یک زندگی متعالی و معقول را نخواهد داشت و نتیجه اینکه داشتن حدی از هوش لازم اجتناب
ناپذیر انسان عاقل و زندگی عاقلانه و متعالی است.اما از سوی دیگر با بررسی زندگی افرادی
که به رغم داشتن سطح متوسطی از هوش از
لحاظ اخلاقی و معنوی در زندگی سعادتمند بوده
و شخصیت متعادلی دارند می توان دریافت که رسیدن به مراتب بالای شخصیت و زندگی
عقلانی منوط به هوش بالا نیست حا
لت نقض
آن نیز متصور می‌شود یعنی افراد زیادی هستند
که از توان هوشی بالایی در فراگیری علوم در
مهارت های مختلف برخوردارند و در زمینه های گوناگون علمی اقتصادی ورزشی و... رشد
بالایی دارند اما تصمیم گیری آنها معقول و
سعادت بخش نیست پس از تحلیل و مقایسه
بین هوش و عقل و تاثیرات آن در زندگی افراد
مختلف رابطه ماهیت این دو مولفه بررسی
می شود انسان دارای دو نوع عقل جزئی و کلی. منظور از عقل جزیی همان سطح از عقل انسان است که وظایف مربوط به هوش را دارد.
آنجایی نیز که برای عقل مفهومی در نظر
می‌گیرد که تقریباً تمام شخصیت ملکوتی
انسان می باشد و عالی ترین وسیله ارتقاء
و تکامل دانسته شده و رسیدن به آن سطح
از عقل رسیدن به هدف است منظور از همان
عقل کلی است.عقل جزئی نیرویی است که با کلیت ها کمیت ها و کیفیت ها سر و کار دارد
و حس و تخیل ابزار آن است که هر دو خط و
پذیر می باشند. لذا نمی‌توان با آن اعتماد کرد. می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که میزان متوسطی
از هوش لازمه عاقل بودن و زندگی عقلانی است یعنی هر انسان عاقلی از هوش متوسط برخوردار است اما هر انسان باهوشی الزاما قادر نخواهد
بود. یعنی ممکن است از اطلاعات و ادراکات علمی خوبی برخوردار باشد اما آنها را به کار نبرد.

 
34 - - - 2 تجربه ی نزدیک به مرگ به حالتی گفته
می­ شود که فرد برای مدت کوتاهی
دچار مرگ بالینی شده است و عملا
قادر به ادراک نمی­تواند باشد و در نهایت
به صورت معجزه واری زنده می شود.
گزارشاتی که از این  افراد وجود دارد
حاکی از این است که در حالت مرگ بالینی
قادر به ادراک محیط و آگاهی ای از
جنس بالاتر و نامحدود بوده اند این ام
نشان دهنده ی بقای نفس بعد از مرگ
است و كندي در نظریه­ ی بقای نفس  اافه
مي‌كند: «ما در اين جهان مانند كارواني
هستيم كه از پل يا معبري مي‌گذريم؛
در اينجا درنگي نخواهيم داشت.»
كندي مي‌افزايد: «مقام و قرارگاه اصلي
ما عالمي است اعلي و شريف،
كه ارواح ما پس از مرگ بدان عالم
منتقل مي‌شوند» او در اين گفتار،
صراحتاً به بقاي نفس اقرار مي‌كند
و در پايان در تأييد گفته خود چنين
مي‌گويد: «اي انسان نادان، آيا نمي‌داني
كه بقاي تو در اين جهان لُمحه‌اي بيش
نيست و تو به عالم حقيقي خواهي رفت
و در آنجا تا ابد خواهي ماند؟»
( بخشی از پاسخ در صفحه 15)
35 - - - 1 در آیه 260 سوره بقره آورده شده است.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى
قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي و
به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم گفت:
پروردگارا! به من بنمايان چگونه مردگان را زنده مى‌كنى؟ فرمود: مگر ايمان نياورده‌اى؟!
گفت: آرى (ايمان آورده‌ام)، ولى مى‌خواهم
قلبم اطمینان
 يابد.( این سوال را صرفا با
دانش شخصی می توان پاسخ داد و
خارج از منابع متداول طراحی شده است.)
36 علم النفس کیهان 112 پاراگراف 2 4 در  مرحله نفس لوامه، عقل و نفس به نوعی
توازن رسیده اند؛ عقل، انسان را در مقابل
اطاعت از هوای نفس ملامت می‌کند. در دیدگاه اسلامی وجود عقل غریزی اساسی ترین عنصر
در پیدایش نفس لوامه است. عقل غریزی که به کمک تجربه افزایش می یابد؛ زیربنای رشد
شخصیت محسوب می شود. انسان در این
مرحله در مقابل جهان به شناختی یقینی
نرسیده و از سوی دیگر از سرکشی های
نفس نیز در امان نمانده لذا ویژگی غالب
عاطفی در این مرحله «حزن» است.
امام علی(ع) در مورد مومن در این مرحله
می فرماید: «قلوبهم محزونه» و یا در جایی
دیگر می فرماید: «المومن بشره فی وجهه
و حزنه فی قلبه».
37 علم النفس کیهان 88 پاراگراف 5 1 از جمله منشأهایی که قرآن برای خط
ا ذکر می‌کند یکی این است که انسان
گمان را به­ جای یقین بگیرد. اگر بشر
خود را مقید کند که در مسائل، تابع یقین
باشد و گمان را به عوض یقین بپذیرد،
به خطا خواهد افتاد. قرآن روی این مسأله
بسیار تأکید کرده است و حتی در یک جا
تصریح دارد که بزرگترین لغزش­گاه فکری
بشر همین پیروی از گمان است. و یا
در جای دیگر خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید:
اِنْ تُطِعُ اَکثرَ مَن فِی الاَرضِ یُضَلِوُک عَن
سَبیلللهِ آن یَتبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ ان هُم اِلاَّ یَخرُصُونَ-
اکثر مردم زمین چنین‌اند که از گمان پیروی
می‌کنند، تو هم اگر بخواهی از آنها پیروی کنی،
تو را نیز گمراه می‌کنند چون مردم تابع گمانند
نه یقین، به همین دلیل خطا می‌کنند.
در آیه دیگری می‌فرماید: وَلا تَقفُ ما لَیسَ
لَکَ بِهِ عِلم- آنچه را که بدان علم نداری
پیروی مکن- این تذکری است که در طول
تاریخ اندیشه بشر، اول بار قرآن به انسان
داده است و او را از این‌گونه خطاها نهی
کرده است.
38 علم النفس کیهان 35 پاراگراف 5 و 6 4 ابن‌سينا عقل را بر دو گونه كلي تقسيم
مي‌كند: عقل نظري يا قوه عالمه، و عقل
عملي يا قوه عامله. قوه نخستين،
نفس انسان را به نظر نسبت داده و
عقل نظري خوانده مي‌شود و قوه دومين،
نفس را به عمل نسبت داده و عقل عملي
ناميده مي‌شود. كار عقل نظری، صدق و
كاذب و كار عقل عملی، خير و شر در
جزئيات است. به عبارت ديگر، عقل عملي
آن است كه اخلاق از آن آيد و استنباط صناعات
( حرفه و فنون) كار او باشد و هر گاه بر شهوت
و غضب و ديگر قوه‌هاي بدني چيره شود،
از وي اخلاق نيكو برآيد و هر گاه كه مقهور
شهوت و غضب گردد، از وي اخلاق بد آيد.
39 علم النفس کیهان 33 پاراگراف 3 4 نخستين قوه از قواي باطنه، حس مشترك
است و آن قوه‌اي است در تجويف اول مغز
جا داشته و ذاتاً همه صورت‌هايي را كه
در حواس پنجگانه ( یا به عبارتی به قول
حکیم هشت­گانه) نقش مي‌بندند و
به آن مي‌رسند، پذيرا مي‌شود.
حس مشترك، صور گوناگوني را كه
توسط حواس ظاهره از محسوسات به
ذهن مي‌رسند مي‌پذيرد و آنها را ادراك
مي‌كند و احيانا از حسي به حس ديگر
منتقل مي‌كند. پس به ياري اين قوه است
كه ما از بوي چيزي، متوجه طعم آن مي‌شويم.
و نيز بر اثر وجود حس مشترك و عمل آن است
كه گاهي ما اشباح و اصواتي مي‌بينيم و
مي‌شنويم كه حقيقت و واقعيت ندارد
(منظور همان توهم است).باز همين قوه
است كه سبب مي‌شود ما نقطه‌اي را كه تند مي‌چرخد، خط مستدير (دايره‌اي شكل) ببينيم.
مانند قطرات باران و دايره آتش گردان.
در واقع همان استعدادي است كه امروزه
ادراك حسي گفته می­شود.باید دانست
کار حواس ظاهری صرفا دریافت اطلاعات است.
و کار قوه حس مشترک پردازش اطلاعات
وارد شده توسط حواس ظاهری ست
40 علم النفس کیهان 34 پاراگراف 3 3 قواي محركه بر دو دسته اند يا به صورت
انگيزه عمل مي‌كنند، مانند قوه كشش
و شوق و يا از عمل و رفتار سر بر مي‌آورند،
مانند قوه يا نيرويي كه در اندام‌ها به وجود
مي‌آيد تا حركت را پديد آورد. قوه محركه،
آنجا كه منشا حركت مي‌شود قوه نزوعيه
يا شوقيه نيز خوانده مي‌شود.
براي اين قوه دو شاخه پيش‌بيني شده است.
شعبه نخست آن را قوه شهواني مي‌نامند.
قوه شهواني به معنای تمایل به سوي امر
لذيذ يا آنچه در تخيل نافع است مي‌گرايد
و به طرف آن محرك جلب و نزديك مي‌شود
(جلب ملایم).شعبه ديگر قوه نزوعيه،
قوه غضبيه است. اين قوه، نيرويي است
كه به غلبه کردن بر چیزی گرایش دارد
و امري را كه خيال مي‌كند منافي با
منافع خويش است از خود دفع و
دور مي‌كند( دفع مضار).
41 علم النفس کیهان 103 پاراگراف 2 و 3 1 امام علی (ع) ویژگی‌های زیر را برای غرایز
بر می­شمرند ( دیدگاه اسلام به غریزه):
1) غرایز ویژگی‌هایی هستند که اساس
آن‌ها غیر اکتسابی است.(یکی از عوامل
افتراق بین موجودات مختلف تفاوتی است
که آن‌ها در غرایز دارند.) 2) غرائز تحت
تأثیر عوامل محیطی و اکتسابی، قابلیت
تغییر و دگرگونی دارند. 3) میزان دگرگونی
غرایز با توجه به ظرفیت‌های یادگیری
موجودات مختلف متفاوت است. 4) تمامی
موجودات اعم از انسان و غیر انسان
دارای غریزه هستند. داروین معتقد بود
که پاره ای از فعالیت های هوشمندانه
حیوانات مادرزادی است نه اکتسابی
مانند بازتاب ها. همچنین به بیان وی
غریزه دارای بازتاب های پیچیده است
و انعطاف پذیری غریزه بیش از بازتاب هاست
و به همین دلیل در رفتار غریزی تنوع
محسوس است. در نتیجه این نظر به
نگاه اسلامی نزدیک تر است تا به نگاه
رواقیون که غریزه را مستقل از تجربه
و امری یکنواخت می ­پنداشتند.
42 علم النفس کیهان 5 پاراگراف 2 2 یکی از معانی به کار رفته برای نفس،
عقوبت الهی استو در آیه ­ی
و یحذرکم الله
نفسه( خداوند شما را ازخویشتن خودش
برحذر می دارد) به کار برده شده است.
در این آیه نفس در معنای ذات الهی
اما با تاکید لفظی بر عقوبت الهی است.
43 علم النفس کیهان 104 پاراگرف 4 1 نهایت فطرت، سازمان پویای روان آدمی
است که بر اساس قوانین و دانشی
خاص، محرک‌های عالم هستی را
سازمان می‌بخشد. خداوند نیز
در آیه­ ی« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنيفاً
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْه
ا لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»
( رو به دین معتدل آور ، فطرتی که
خداوند انسان ها را بدان فطرت آفرید.
برای آفرینش خدا تبدیلی نیست ،
این است دین باقی خداوند و لکن
اکثر مردم نمی دانند) به فطرت اشاره
کرده است. براساس این آیه نکات زیر
به چشم می خورد: انسان ساخت
خُلقی و خَلقی خاصی دارد که این
ساخت تبدیل پذیر نیست. انسان ها
از لحاظ خصوصیات ذاتی خود، یعنی
خصوصیاتی که انسان قوام به آن دارد،
تفاوتی با یکدیگر ندارند و دین که
دستور العمل چگونه زیستن است
به گونه ­ای ساخته شده است که
منطبق با این ساخت حیاتی و روانی
انسان می باشد.
44 علم النفس کیهان 10 پاراگراف 6 3 مفهوم روح در آیه « تنزل الملائکه و الروح»
سوره قدر ، موجود آسمانی همچون
ملائک است.
45 علم النفس کیهان 86 پاراگراف 6 3 مقابل کلمه عقل در لغت عرب «جهل»
است و جهل در اصل به معنای
«عمل بدون تامل» یا «عمل نسنجیده»
است. اگر جهالت را به معنای عمل
نسنجیده­ای در نظر بگیریم که فرد
مثلا به سبب خشم یا شهوت یا
شتاب گری به آن دچار می شود،
در این صورت ضرورت توبه و اصلاح
هر دو قابل فهم خواهند بود.
 

نتیجه ارزیابی:

  • تعداد کل سوالات درس علم النفس  : 15
  • تعداد سوالاتی که در منابع درس علم النفس وجود داشته :  14
  • تعداد سوالاتی که پاسخشان مستقیماً در جزوه کیهان بود: 12
  • درصد پوشش­دهی جزوات کیهان به سوالات این درس در این آزمون :  85 درصد
  • پاسخ ها بر اساس آخرین ویراست جزوات سال 99 روانشناسی کیهان  استخراج شده است.
  • تاریخ برگزاری آزمون: 7 مرداد
  • تاریخ تهیه گزارش: 20 مرداد
  • این گزارش مطابق با دفترچه C سوالات و پاسخنامه های آزمون تهیه شده است.
 

 
 



 
نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
.