.
hed

در این مطلب به بررسی موضوع نهاد، خود و فراخود فروید می پردازیم


در خلال دهة 1920، فروید، مدل ساختاری سه بخشی خود را معرفی کرد.
Id (نهاد)، ego (خود) و superego (فراخود). آنها با سه سطح زندگی روانی تعامل می‌کنند به طوری که خود از میان سطوح مکانی گوناگون عبور می‌کند و عناصر هوشیار، نیمه‌هوشیار و ناهوشیار را دربرمیگیرد، در حالیکه فراخود نیمه‌هوشیار و ناهوشیار، و نهاد کاملاً ناهوشیار است.


فروید، نظریه فروید، مراحل نظریه فروید، روانشناسی، ارشد روانشناسی، ارشد روانشناسی بالینی، منابع ارشد روانشناسی، گروه آموزشی کیهان












نهاد

بخشی از عمق شخصیت که فرد کاملاً نسبت به آن ناهوشیار است، نهاد نامیده میشود. نهاد با واقعیت تماس ندارد و می‌کوشد با ارضا کردن امیال غریزی، تنش را کاهش دهد. چون تنها وظیفه نهاد لذت‌جویی است، می‌گوییم به اصل لذت خدمت می‌کند. نهاد علاوه بر اینکه از واقعیت به دور و لذت‌جوست، غیرمنطقی نیز هست و می‌تواند به طور همزمان، عقاید متضادی را پرورش دهد. ویژگی دیگر نهاد، فقدان اخلاقیت است چون نهاد نمی‌تواند قضاوت‌ها را ارزیابی کند یا خیر و شر را از هم تشخیص دهد، ضداخلاقی نیست بلکه صرفاً غیراخلاقی است. نهاد به عنوان حوزه‌ای که مخزن غرایز (برانگیزنده‌های اولیه) است، از طریق فرآیند نخستین عمل می‌کند چون نهاد کورکورانه به دنبال ارضا کردن اصل لذت است، بقای آن به رشد فرآیند ثانوی بستگی دارد تا آن را با دنیای بیرونی مرتبط کند. این فرآیند ثانوی از طریق خود عمل می‌کند.

خود

خود یا من، حوزه‌ای از ذهن است که با واقعیت تماس دارد. خود در مدت نوباوگی از نهاد به وجود می‌آید و تنها منبع ارتباط فرد با دنیای بیرون می‌شود. خود تحت سلطة اصل واقعیت قرار دارد. شاخة تصمیم‌گیرنده یا مجری شخصیت است با این حال، چون خود تا اندازه‌ای هوشیار و نیمه‌هوشیار است، می‌تواند در هر یک از سه سطح تصمیم‌گیری کند. خود هنگام انجام دادن وظایف شناختی و عقلانی‌اش سعی می‌کند بین درخواست‌های کورکورانه و نامعقول نهاد و فراخود، و درخواست‌های معقول دنیای بیرونی سازش برقرار کند. زمانی که خود از سه طرف توسط نیروهای متفاوت متخاصم محاصره می‌شود، مضطرب می‌شود. از آن پس، مجبود می‌شود برای دفاع از خودش در برابر این اضطراب از سرکوبی و سایر مکانیزم‌های دفاعی استفاده کند. وقتی کودک یاد می‌گیرد خودش را از دنیای بیرونی تشخیص دهد، خود از نهاد متمایز می‌شود. نهاد برای فرد انرژی تأمین می‌کند، خود باید بر آن کنترل داشته باشد. خود از خودش انرژی ندارد، بلکه آن را از نهاد می‌گیرد. خود به‌رغم این وابستگی به نهاد، گاهی به کنترل تقریباً کامل آن دست می‌یابد و این زمانی است که فرد از لحاظ روانی کاملاً پخته شده است.

هنگامی که کودکان 5 یا 6 ساله می‌شوند، با والدینشان همانند سازی می‌کنند و یاد می‌گیرند چه کاری باید و چه کاری نباید انجام دهند. این آغاز فراخود است.

فراخود

فراخود یا فرامن، بیانگر جنبه‌های اخلاقی و آرمانی شخصیت است. فراخود از خود به وجود می‌آید و مانند خود از خودش انرژی ندارد. فراخود دو زیر سیستم دارد: وجدان و خودآرمانی. وجدان از تنبیه شدن به خاطر رفتار نامناسب به وجود می‌‌آید و به ما می‌گوید: چه نباید بکنیم در حالی که، خودآرمانی از تقویت شدن به خاطر رفتار مناسب به وجود می‌آید و به ما می‌گوید: چه باید بکنیم.

فراخود از طریق فرآیند سرکوبی تکانه‌های جنسی و پرخاشگری را کنترل می‌کند. فراخود، خودش نمی‌تواند موجب سرکوبی شود، بلکه به خود دستور می‌دهد این کار را بکند. گناه حاصل وجدان است، در حالی که احساس‌های حقارت از خودآرمانی ناشی می‌شوند. فراخود به خشنودی خود اهمیتی نمی‌دهد، بلکه کورکورانه و به صورت نامعقول در راه کمال تلاش می‌کند. فراخود از این نظر که به عملی نبودن خواسته‌هایش توجهی ندارد، شبیه نهاد است. در فرد سالم، نهاد و فراخود در خودی ادغام می‌شوند که هماهنگ و با کمترین تعارض عمل می‌کند.
 

گروه آموزشی کیهان
رتبه های برتر ارشد و دکتری روانشناسی و مشاوره
تحت نظارت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره کیهان


 

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
.