.
تبلیغات

ارسالی از :

کیهانی 94 ، زهرا خانی(تهران)






 

به نام خداوندی که جان را فکرت آموخت

به عقیده ی من بعد از بسته شدن هر پرونده ی مهم توی زندگی، درست زمانی که هیجان اون موضوع فروکش میکنه، وقتشه که یه تحلیل شناختی از کلیت اون موضوع و تاثیرش روی روند بقیه زندگیمون داشته باشیم.
امروز که تقریبا 1 هفته از کنکور میگذره نمیشه گفت که پرونده ی این موضوع برای من بسته شده، ولی میتونم بگم تا حد زیادی هیجانم فروکش کرده و اگه بخوام تا نتیجه ی کنکور صبر کنم و همه ی برنامه های زندگیم رو منوط به نتیجه ی کنکور کنم، باید چند ماهی همه چیز رو تعطیل کنم. پس بهتره یه تحلیل کلی از مسیری که توی 8 ماه گذشته که برای کنکور درس میخوندم داشته باشم و برای مدت باقی مونده تا نتایج کنکور برنامه ریزی کنم.

اوایل خرداد که تصمیم گرفتم به طور جدی درس خوندن برای کنکور رو شروع کنم فقط به رتبه تک رقمی و دانشگاه تهران تو گرایش بالینی فکر میکردم، حتی تو جلسه ی اول مشاوره با آقای فلاح هم به اصرارم برای محقق شدن این هدف اشاره کردم. راستش تو این 8 ماهی که برای کنکور درس میخوندم توی زندگیم و نوع نگاهم به زندگی تغییرات زیادی شکل گرفت. شاید به نظر کسی که این مطلب رو میخونه این گفته ها تا حدود زیادی شعار گونه به نظر برسه، اما برای خودم که این اتفاقات رو گذروندم کاملا واقعی و ملموسه، اوایل که از کنکور دور بودم و 8 ماه زمان داشتم هدفی که انتخاب کرده بودم و"باید"هایی  که برای خودم تعیین کرده بودم فقط این الزام رو برام ایجاد میکرد که باید تو این مدت همه چیز رو تعطیل کنم و فقط درس بخونم و تا حد زیادی هم جنبه های مختلف رو محدود کردم که البته چندان کار درستی نبود، چون در واقع چیزی که جایگزین این جنبه ها میشد بیشتر استرس و خستگی روانی بود تا مطالعه مفید، با گذشت زمان و نزدیک شدن کنکور با توجه به هدفی که تعیین کرده بودم و "باید"هایی که برای خودم ایجاد کرده بودم هر روز فشار روانی بیشتری رو حس میکردم، تبعات این فشار هر روز با یه نشونه ی جدید بروز پیدا میکرد: اختلال خواب، خلق پایین، وخیم تر شدن هر روز وضعیت جسمانی و عود کردن چند بیماری به طور همزمان که توجیه منطقی دیگه ای غیر از اضطراب نداشت، نتیجه یه چرخه ی معیوب شده بود: استرس باعث بیماری های جسمانی میشد و به همین دلیل از درس و برنامه هام عقب میافتادم و همین عقب افتادن باز استرس بیشتری ایجاد میکرد، این شرایط بد تو 3 هفته ی باقی مونده تا کنکور به اوج رسیده بود، دیگه امیدم برای کنکور امسال رو از دست داده بودم، حالا دیگه به این باور رسیده بودم که کمال گرایی و "باید"های نابجا مسبب اصلی رنجی که تجربه میکنم هستش، تصمیم گرفتم بدون فکر کردن به نتیجه چند روز باقی مونده رو فقط بخونم، البته خیلی زمان کمی بود برای تغییر افکاری که خودم مدت زیادی تقویتش کرده بودم، اما تا جایی که امکانش بود این کار رو انجام دادم، این مدت هم با سختی و هوشیاری که من مدام سعی میکردم حفظش کنم گذشت، روز کنکور هم با تمام هیجانات خودش گذشت.

 

 

امروز که 1 هفته میگذره منم مثل شما عزیزان بی صبرانه منتظر اعلام نتایج هستم اما با این آگاهی که حالا به لطف کنکور( که برای من به منزله ی یه زنگ خطرو نقطه ی شروع بود) دارم؛ میدونم که باید این "باید"های غلط رو تغییر بدم و تصمیم دارم این کار رو با کمک یه روان شناس و به شکل حرفه ای شروع کنم.

تغییر دادن "باید"ها از نظر من به معنی فاصله گرفتن از هدف های بزرگ نیست، فقط منظورم اینه که به این باور برسیم که اگه هدف هامون دقیقا به همون شکل که مورد انتظارمون بوده محقق نشه فاجعه ای در کار نیست، در واقع میخوام بگم دوستای گلم: "نگذاریم از ترس مردن بمیریم" قطعا اگر زودتر به این باورها و لزوم این تغییرات میرسیدم کنکور بهتری رو پشت سر میگداشتم.
اما این آخر ماجرا نیست و خوشحالم که کنکور برای من شروع خودشناسی و قدم گذاشتن تو مسیر تغییرات مثبت بود

 

 
به امید موفقیت توأم با آرامش شما عزیزان، سبز باشید و مانا


زهرا خانی

  

---------------
ضمن تشکر از سرکار خانم زهرا خانی عزیز، منتظر مطالب شما دوستان هم هستیم.
به امید موفقیت همه ی شما عزیزان...



 

تعداد بازديد : 2385
نظرات بينندگان
غیر قابل انتشار : 0
در انتظار بررسی: 0
انتشار یافته : 5
محمد رضا
|
1393/11/27 - 21:26
0
1
متن خوبی بود مرسی به امید رهایی از استبداد بایدها ، و سپس استخراج شایدها... :-)
فرزانه
|
1393/11/27 - 22:04
0
2
خیلی خوب...
ساناززز
|
1393/11/27 - 22:09
0
2
اکثرمون بیشتر این استرس و اصرار به زود و زودتر نتیجه گرفتنمون مال اینه که می دونیم یه عااااالمه از اطرافیان، غیر از خودمون منتظر نتیجه ای هستن که در راهه... وگرنه اینقد هول نمی زدیم... و آروم تر و مفرح تر پروسه ی تلاش رو طی می کردیم... حتی شاید دو سه سال پیاپی... ولی واقعا اونقدر که خودمون تعریف جدیدمون رو از کارکترمون تا اطلاع ثانوی موکول کردیم به بالا یه پایین شدن یه نتیجه، تعریف دیگران هم از ما اینقدر جزئی و پیش پا افتاده س و توو یک لحظه بالا و پایین می شه؟... ما آدم هستیم؛ لازم نیست بخوایم ثابت کنیم....
نيك فر
|
1393/11/27 - 22:37
0
2
كنكور دقيقا" براي من هم نقطه شروع يك تغيير بزرگ در زندگيم بود. مهم اينه كه بفهميم كجاي كارمون ميلنگه ؛) انشاا... همه موفق باشيم
ترنم
|
1393/11/28 - 00:01
0
4
سلام بهتون تبریک میگم زهرا جون ؛چونکه در اولین سال کنکور به این نتیجه رسیدید چرا که تجربیات شما را من هم تجربه کرده ام با کمی تفاوت ولی من بعد از 8سال پشت کنکور بودن این رو فهمیدم که زندگی تک بعدی نیست که بعضی از ما انسانها فقط یک بعد رو میبینیم و همون یک بعد رو میگیریم و میریم جلو جلویی که بعد از مدت کوتاهی برایمان ادامه دادنش سخت و دشوار میشه من اوایل باورم این بود که باید فقط بخونم هر چند صفحه بیشتر بهتر هر چند ساعت بیشتر بهتر و خودمو از تفریحات و علایقم دور میکردم تا تنها به یکی از علایقم که ادامه تحصیله برسم که مثل خانم خانی بعد از چند هفته اخساس حستگی و کسلی و بعد بیماریهای جسمانی که در نتیجه ضعف روحی و خستگی روان به وجود می امدند ودر حالی که ما انسانها با ترکیبی از علایقهامون به آرامش و میرسیم و آرامش به نظر من یعنی موفقیت در زندگی . من بعد ها فهمیدم که باید از نظر کیفی هم بهتر بخونم و بفهم نه اینکه امروز از دیروز 10صفحه بیشتر خوندم پس یک قدم به هدفم نزدیک تر شدم نه اگر مطلب رو درک نکنم موفق نخواهم شد حرف های زیادی دارم ولی نمی خوام بیشتر از این وقتتون رو بگیرم رسیدن به اهداف=تقسیم بندی طول روز به همه علایقهایمان امیدوارم همیشه پر انرژی باشید
نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
دانلود رایگان
تماس با ما
خیابان انقلاب اسلامی - خیابان 12 فروردین - کوچه نوروز - پلاک 4 - واحد 3
شماره تماس: 02166475618 الی 20
شماره پیامک:  02166475620

سوالاتی در خصوص کنکورهای ارشد و دکتری روانشناسی و مشاوره

.