.
تبلیغات

گوشی موبایلم را که از غرفه ای که کنار در خروجی محل آزمون مستقر شده بود گرفتم، هنوز هنگ بودم. با شایان به سر جلسه رفته بودیم و پس از آزمون هم داشتیم با هم به سمت خانه برمی‌گشتیم و هردو کم و بیش هنگ بودم. شایان را هم در حس و حالی می‌دیدم که تا بحال ندیده بودم. انگار از چیزی نامطمئن بود و می‌کوشید خودش را مطمئن‌تر از آنچه هست جلوه دهد، درست مثل من. حس بعد از آزمون واقعاً حس غریبی‌ست. البته کسانی که خوب تلاش کرده باشند و سر جلسه کمی شوکه شده باشند حرف مرا بهتر می‌فهمند. واقعاً نمی‌دانستم چه می‌شود. به کلی در یک ابهام بدی بودم که خودم نمی‌دانستم به کجا ختم می‌شود. "این چه زبانی بود آخه لعنتی؟! از کجا آورده بود متنو؟ آزمون 90و بالای 90 زدم توی خونه اما این یکیو دو سه تاشو اصن نزدم چه برسه به اونایی که زدم ! من رو زبان حساب کرده بودم ! رشد و فقط شیش تا شو زدم دور اول. وااای ... ! ". از محل آزمون که بیرون زدیم، دو سه سوال آمار را در راه با شایان مرور کردیم که دیدیم پاسخ‌هایی که داده ایم با هم متفاوت است. از آنجا که آمار شایان  قوی‌تر از من بود، نتیجه گرفتم که: "دست‌کم دو سه سوال آمار را هم که غلط زده م". با این کار کمی استرس گرفتم و افکار خودکار اضطراب‌آور یکی یکی ایجاد می‌شدند. به شایان پیشنهاد دادم که سوالات را دیگر باهم بررسی نکنیم و دیگر این کار را ادامه ندادیم. توی تاکسی که نشستیم، فکرها شروع شدند: "نکنه امسال نشه؟! اگه نشه، میتونم سال بعد بخونم؟! جزوه های کیو بخونم آخه". این فکرها چرخ می‌زد توی ذهنم. به کلی از شایان که کنار من در تاکسی نشسته بود فارغ شده بودم و با خودم در این فکرها بودم. نمی‌دانم چرا، ولی خیلی بیشتر از آنکه روی نقاط قوتم در آزمون متمرکز باشم به نزده ها و غلطهای حتمی و احتمالی فکر می‌کردم. از اینکه باید در یک همچین آزمونی شرکت کنیم و وارد رشته مورد علاقه‌مان و سطحی بالاتر شویم مایوس بودم. این خاصیت آزمون است انگار که هرکسی که از آزمون می‌آید بیرون راضی نیست، مطمئن نیست. آرام نیست. ماشین در حرکت بود، شایان با تلفن مشغول گفت و گو با خانواده بود و من هم در این فکرها بودم و به خیابان نگاه می‌کردم که نمی‌دانم چه شد که یکباره آن فکرها پرید و افکار دیگری جایگزین شده بود: "وایسا ببینم! هرچی بشه ... تموم شد ! خوبیش اینه که تموم شد! هیچ جا قبول نشم یا بهترین جاهم قبول بشم باز باید با خودم حال کنم و از فرصتهام استفاده کنم! این کنکور آخر زندگی من نیست!" واقعاً این فکرها هیچ سنخیتی با فکرهای قبلی‌ام نداشت و ممکن است باورش برای شما هم دشوار باشد که چطور می‌شود اینقدر سریع افکار آدم بچرخد. آن هم با این همه شدت! اما برای من سرشار از شگفتی بود و البته آرامش بخش. یک آن احساس کردم آلبرت الیس کنارم نشسته و دارد بهم می‌خندد: "می‌بینی؟ فکرات عوض شد، حس‌ت هم عوض شد!" 

باید صبر می‌کردم برای اعلام نتیجه تلاش‌هایم. صبری دو سه ماهه. امکان شرکت در کنکور وزارت بهداشت را هم نداشتم که اگر داشتم حتماً آن را هم تجربه می‌کردم، امیرحسین تعریف کرده بود که آنجا عملی تر و بیشتر از وزارت علوم با دانشجو کار می‌کنند و دانشجو را روانشناس‌تر بار می‌آورند. ولی خب، شرکت نکردن در آزمون وزارت بهداشت یک خوبی هم داشت: در این فرصت در بهار و تابستان 12 واحد باقی‌مانده‌ لیسانس‌م را پاس کنم، چند کارگاه روانشناسی خوب ثبت‌نام کنم، اگر توانستم آماده شوم برای تدریس در یک موسسه زبان و به شرکت برگردم و کار حسابداری‌ام را که برای کنکور دو سه ماه تعطیل کرده بودم، انجام دهم و به کلی با حسابداری خداحافظی کنم. همه اینها را روزهای قبل از آزمون نوشته بودم. یکی از اهدافم هم ایجاد جایی بود که شما الان درش هستید. یک جایی که بتوانم راحت حرف بزنم با دوستانم. کسی به من چیزی دیکته نکند. راحت بتوانیم روش مطالعه کار کنیم، برنامه ریزی کنیم و ... . همه این برنامه‌ها را داشتم اما فقط می‌دانستم که روز آزمون و دو سه روز بعدش بهتر است به خودم سخت نگیرم چرا که طبیعی بود در شرایط چندان آسوده‌ای نباشم و مدام یاد کنکور بیفتم. یک مدیریت هنرمندانه ای میخواهد این مدیریت روزهای بعد از آزمون. خیلی‌ها از آن طرف می‌افتند: کلاً تا یک سال طرف هیج کاری نمی‌روند. می‌پرسی چرا؟ می‌گویند خسته‌ی کنکورم ! یک عده دیگر هم از همان روز دوباره مثل چــــــی ادامه می‌دهند به کار و کار و کار. یکی نیست به این دوستان بگوید: باباجان! یکی دو روز بشین استراحت کن ببین با خودت تکلیفت چیست و داری به کدام سمت می‌روی. 

 

 

 

آن روز یک کشمکش عجیبی بر من غالب شده بود. گاهی افکار آرامش دهنده سوار بر ذهنم می‌شد و گاهی هم افکار ناتوان کننده. "اگه حالا قبول نشدم، بگم چرا؟ کم خوندم؟ خنگم؟ اشتباه کردم اومدم روانشناسی؟ موسسهه خوب ساپورت نکرد؟ مشاوره جواب تلفن نمی‌داد؟" . از همان موقع داشتم خودم را آماده می‌کردم برای اینکه یک چیزهایی را برای توجیه شکست احتمالی قربانی کنم. اما این فکرها هم دوامی نداشتند و جایگزین می‌شدند با فکرهایی دیگر: "هرچی بوده کار خودم بوده. کتابها و جزوه هایی بوده که خودم انتخاب کردم. تلاشمم کردم. همین بود دیگه. چی‌کار میخواستم بکنم دیگه! ول کن بابا... ".

عصر که به خانه برگشتم، واقعاً له بودم. هم از لحاظ جسمی و هم ذهنی. دیگر خسته شده بودم. یک وسواسی داشتم برای چک کردن سوالات اما خوشبختانه آن موقع، یعنی همین سه سال پیش!، جایی نبود که بچه ها بتوانند درباره کنکور حرف بزنند و شاید هم من سراغ نداشتم. اما هرچه بود به وسواسم توجهی نکردم. توی خواب و بیداری ای که ناشی از استخری بود که بعد از آزمون رفته بودم، به سایت موسسه سفیر رفتم و شانسم را برای تحقق یکی از آرزوهایم امتحان کردم: تدریس زبان در یک موسسه خوب تهران.  هنوز از کنکور فارغ نشده بودم که داشتم برای خودم دغدغه های جدید را زیاد می‌کردم. می‌دانستم بلاتکلیفی بعد از آزمون چقدر مزخرف است. تا دو هفته بعد از آزمون خوشحالی و رها، اما بعدش دوباره به روزمرگی میفتی اگر هدف و برنامه ای برای روزهایت، هفته هایت و کلاً زندگی‌ات نداشته باشی. فرم استخدام مدرس را در سایت سفیر پر کردم که کلی هم طول کشید. می‌دانستم اگر تمام دلخوشی زندگی‌ام را نتیجه یک ازمون کنم، خیلی آسیب‌پذیر می‌شوم و اگر نتیجه مطلوب را نگیرم که چندان بعید هم نبود، ممکن بود تا مدت‌ها اسیر آن تجربه تلخ اجتمالی بشوم. کارم را که در سایت تمام کردم، رفتم و دو سه ساعتی تـــخـــت خوابیدم. 
 


فردای آن روز یادم است جمعه بود و سوال اصلی من این بود که این همه جزوه و کتاب و ... را چه کنم! بعد از ما‌ها که صبح از خواب بیدار شدم سوالم این بود که خوب حالا که قرار نیست درس بخوانم باید چه کنم! تصمیم گرفتم آرام آرام به سراغ کتاب‌ها بروم و تغییر فضای اتاق. کم‌کم سبک زندگی من باید تغییر می کرد. برای جمع‌آوری‌ کتاب‌ها عجله‌ چندانی نداشتم. فقط آن روز نوشته هایی را که روی در و دیوار نوشته بودم و فلش کارت و خلاصه هر چیز که مرا مستقیما یاد کنکور می‌انداخت، خیلی سریع پاک کردم و جمع کردم و خلاصه از جلوی چشم دور کردم. بعد هم مشاورم زنگ زد که: "میتونی پاسخنامه سوالارو که دیروز زدی برام در بیاری و بفرستی بدم موسسه؟". من هم که لطفا‌های اضافه بر سازمان او را در این مدت دیده بودم با کمال میل نشستم و یکی دوساعته همه را برایش  درآوردم و ارسال کردم. 

فردای آن روز هم که شنبه بود، رفتم شرکت و کارم را بعد از مدتی وقفه، شروع کردم. عصر شنبه هم که از شرکت برمی‌گشتم، احساس می‌کردم یک چیزی در ذهنم آزاد شده. یک احساس جدید بودن داشتم. از این‌که در مسیر سعی کردن بودم راضی بودم و همین برایم کافی بود. گرچه بعد از گذشت دو روز واژه "کنکور" هنوز در ذهنم بسیار پررنگ بود اما کم‌ رمق شدن‌اش را احساس می‌کردم. 

داشتن این دغدغه های جدید، یعنی واحدهای دانشگاهی و کارگاه‌های روانشناسی ای که در همان هفته بعد از کنکور ثبت‌نام کرده بودم و رفتن به سرکار و کلاس‌های آمادگی تدریس در سفیر و ... ، خستگی‌های کنکور را زودتر از آنی که فکرش را می‌کردم ازم دور می‌کرد.

تعداد بازديد : 2230
نظرات بينندگان
غیر قابل انتشار : 0
در انتظار بررسی: 0
انتشار یافته : 13
....
|
1393/11/18 - 00:47
2
3
اقای فلاح عزیز ممنون واسه صحبت های دلگرم کنندتون. اما اگر شما هم سال دومی بود که در کنکور شرکت میکردین و با همه وجودتون تلاش میکردین اما اون چیزی که میخواستین نمیشد شاید به این زودی ها از ذهنتون کنکور و خستگی هاش دور نمیشد. واقع بین بودن بهترین چیزه میدونم که امسال بهتر پارسال عمل کردم اما باید بپذیرم که نتیجه ام راضی کننده نیست. واقعا ممنون که شما هستین تا ما بتونیم یه جایی حرفای دلمونو بزنیم. اما من فهمیدم که هیچی حساب کتاب ندارد و اینکه میگن ادم اگه تلاش کنه بی نتیجه نمیمونه.فقط یه حرف امیدوار کنندست. ترجیح میدم دیگه هیچ وقت به سمت کنکور و ارشد نیام. این همه فشار... این همه استرس... این همه دلهره.... ارزش نداره. دقیقا دچار درماندگی اموخته شده، شدم😊
پاسخ ها
حسین
|
1393/11/18 - 00:59
پس مشاوران کیهان یه مشاوره ایی به این دوست نقطه چین بدن خیلی افسرده است.
فلاح
|
1393/11/18 - 01:06
دوست عزیز و گرامی
حس خیلی بد شما رو درک می‌کنم. توصیه می‌کنم دو سه روز فقط استراحت کنید و تصمیمی نگیرید. بعد اگر باز بر این باورها برقرار بودید، بیاید با هم اوضاع رو بررسی می‌کنیم :) 
موفق باشید
...
|
1393/11/18 - 01:10
0
0
چطوری میتونیم اوضاع را بررسی کنیم؟
پاسخ ها
کیهان
|
1393/11/18 - 11:47
در جلسات مشاوره میشه اینها رو بررسی کرد با مشاورها، البته حضور خود اقای فلاح به عنوان مشاور امسال خیلی کمتره ولی اقای سامانی رتبه 1 و اقای نیکمنش هستند

به امید خدا ... :) 
leila
|
1393/11/18 - 08:01
0
2
قبول کنید آزمون امسال خیلی متفاوت بود _ شاید اگر شما ها هم جای مابودید اون نتیجه ای رو که سال های قبل تو آزمون خودتون گرفتید عایدتون نمیشد _ فردا که سوالات رو رو سایت سنجش گذاشتن بهتر میتونید قضاوت کنید_ هر چند باز هم مطمئن هستم که از سوالات و سازمان سنجش حمایت میکنید و هزار جور حرف دیگه و این جوری آدم بیشتر احساس سرخوردگی بهش دست میده . فقط میتونم بگم اینجا ایرانه و روی هیچ موضوعی نباید برنامه ریزی انجام بدی و دل بهش ببندی
پاسخ ها
کیهان
|
1393/11/18 - 11:44
لیلا جان مشاوران کیهان اصلا هیچ نظری درباره کنکور امسال ندارند هنوز چون هیچ چیز از اون رو ندیده ند. اینکه اینجا ایرانه و خیلی چیزهاش ثبات نداره هم کاملاً درسته. موافقیم :( 
فقط ما در کیهان امیدواریم همه شما دوستان نتیجه ای رو که به صلاح‌تون هست بگیرید. سرخورده نباش دوست ما، سرتو بگیر بالا، تو همین هفته مشاوران بررسی میکنن و نظرشون رو میدن
:)
leila
|
1393/11/18 - 11:57
خیلی ممنون از پاسختون
فهیمه
|
1393/11/18 - 10:22
0
0
سلام وخسته نباشید از وقتی که از کنکور امدم تو کتابها دنبال سوالها می گردم اصلا ارام نیستم انتظار داشتم بهتر بزنم می خوام دیگه بهش فکر نکنم اما نمیشه ممنون که حرفهای ما رو میشنوید.
.....
|
1393/11/18 - 12:41
0
4
سلام دوستان عزیز منم مثله شما تلاش کردم و با بعضی از درسها(همونایی که خودتون میدونین واقعا شوکه کننده بود شوکه شدم و....!ولی سر جلسه یه چیز بهم امید میداد.این که اون تلاش منو دیده و هر چه تقدیر منه و به صلاحمه رو رقم زده. پس حالا این جا هر جای دنیا هم باشه مصلحت من اونیه که اون رقم زده پس بیایم توکل کنیم.
سمیه شهابی
|
1393/11/18 - 13:53
0
0
ممنون بابت مطلبتون آقای فلاح...راستش من که تغییر رشته ایم و فقط جزوه های کیهان رو خوندم و به توصیه دوستان کیهانی توجه نکردم برای خوندن یه منبع برای هر درس و بعد از بیرون اومدن از سرجلسه هم فکر می کردم مشکل همینه نخوندن یه منبعه اما بعد از خوندن کامنت بچه ها فهمیدم کلا آزمون فرق داشته ...چون واقعا من سوالا رو تو تیپ این چند سال اخیر فکر می کردم باشن ...بگذریم چون من همون روز سعی کردم به امتحان فکر نکنم و اعصابم رو متشنج نکنم چون دیگه فایده ای نداره فقط توکل به خدا می کنم که تلاش و خوندنم نتیجه بده.
...
|
1393/11/18 - 13:58
0
2
با سلام و عرض ادب خدمت مشاوران کیهان نمی دونید چقدر دلم می خواست از شما خواهش کنم تا مارو با احساسات بعد از کنکورتان شریک کنید مورد احساسات تا ببینم آیا رتبه های برتر کنکور هم مثل ما عصبی،سرخورده،نامطمئن بوده اند یا نه... و حالا با دیدن خاطرات آقای فلاح خیلی سوپرایز شدم. مرسی،مرسی،مرسی:) من که هنوز احساس معلق بودن رو دارم...یه جورایی تو بهتم.چیزی که منو خیلی اذیت می کنه و مدام خودم رو بعد از کنکور بابتش سرزنش می کنم درس زبانه.من زبانم نسبتا خوب بود.زبان 92 را برای اولین بار 87 ٪ و زبان 93 را 70 درصد زدم ولی سر کنکور ،آخر جلسه فقط 10 دقیقه وقت داشتم و هنوز 2 متن باقی مانده بود و ذهن من هم فوق العاده خسته و هیجانم بالا بود طوری که فقط توانستم از دو متن آخر به یکی دو سوال ،گزینشی جواب بدهم 3 ،4تست رو هم در لا به لای سوال ها نگه داشته بودم تا مثلا آخر جلسه روشون فکر کنم و قاطعانه بزنم که بازهم وقت نشد. رشد و آمار هم که متاسفانه برای همه گنگ و عجیب بود. با این حال هیچ وقت مثل این هشت ماهی که برای هدفم،برای روانشناس شدن ،تلاش کردم حالم خوب نبوده و از اینکه زندگیم رو در جریان انداختم یا به قول آقای فلاح در مسیر سعی کردن بودم فوق العاده احساس رضایت دارم.من که از ترم 6 دانشجوییم مدام در حال جستجو کردن رشته مورد علاقه ام و از این شاخه به اون شاخه پریدن بودم تنها وقتی بعد از دو سال سردرگمی به روانشناسی رسیدم به احساس سکون و آرامش دست یافتم.واقعا نمی دونم نتیجه چی می شه،نمی دونم امسال قبول می شم یانه ولی یه چیزی رو خوب می دونم اینکه من عاشق هدفی که ثانیه به ثانیه این هشت ماه زندگیم رو به خاطرش جهت دهی کردم هستم و خیلی خوشحالم که منو از یه آدم منفعل و سردرگم به یک فرد هدفمند و باانگیزه تبدیل کرد و می دونم که باز هم برای رسیدن بهش تلاش خواهم کرد.به این معتقدم که"ایستاده مردن به از نشسته زیستن است" برای همتون آرزوی شادی دارم و پایداری.
فرزانه
|
1393/11/18 - 14:28
0
1
سلام ممنون آقا فلاح مثل همیشه عالی... هرسال همینه بعدکنکور بچه هامیگن امسال سخت بود و... همه داغ کنکوریم. اگه سخت بوده برای هممون بوده. کنکورای سالهای پیشم که میزدیم همین بود هر سالی یکی دو تا درسش سخت بوده.ولی اینکه یه دفعه سبک سوالات را طراحان عزیز میان تغییر میدن خیلی بده و به ضرر بچه هایی که روی نکات مهم بیشتر وقتشون را گذاشتن تموم میشه. مثل مرضی و آمار امسال. رشدشم فرق داشت سوالاش. باید خیلی بیشتر از اینا تلاش کرد تا تو کنکور نتیجه گرفت فقط حرفه ای خوندن و نکات ویژه خوندن جواب نمیده.!!!! من همه بیماری های صفحه20 تا 40 استثنایی را کامل خونده بودم با کلی رمز ولی چندان سوالی ازش نیومده بود برخلاف سال های گذشته. آزمونای آماری را خیلی وقت گذاشته بودم ولی نیومده بود و سوالاش فرق داشت با سالهای پیش. الان تنها ناراحتیم اینه که برای زبانم کم وقت آوردم نزدیک 10 تا سوال بیشترنزدم....
نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
دانلود رایگان
تماس با ما
خیابان انقلاب اسلامی - خیابان 12 فروردین - کوچه نوروز - پلاک 4 - واحد 3
شماره تماس: 02166475618 الی 20
شماره پیامک:  02166475620

سوالاتی در خصوص کنکورهای ارشد و دکتری روانشناسی و مشاوره

.